شاید این پستم یه کمی نسبت به پستای دیگم متفاوت باشه.
چیزی که امروز می خوام در موردش صحبت کنم، مسئله ایه که چند روزیه فکر منو بدجوری به خودش مشغول کرده.
امسال اولین و شاید هم آخرین سالیه که من نقاشی تدریس کردم. اون هم توی یه مدرسه ی ابتدایی.
تو هر کلاسی که دارم حداقل 2 یا 3 شاگرد وجود داره که پدر و مادرشون از هم جدا شدن و کودک بی گناه از روی ناچاری با یکی از والدینش زندگی می کنه.
و حتی می بینم که تعدادی هستند که پدر و مادر بی خیال کودک دلبند خودشون رو به کس ِ دیگه ای سپردند ــ مثه مادر بزرگ ــ و خودشون رفتند دنبال خوشی ِ خودشون.
ولی بین همه ی اینا یکی از شاگردای کلاس اولم هست ــ که واقعا هم دوسش دارم ــ پدرش بعد از جدایی از مادرش نخواسته که اون با مادرش زندگی کنه و سرپرستی اونو خودش به عهده گرفته. ولی چه به عهده گرفتنی؟ سپرده دست عمو و زن عمو ــ من نمی دونم که این عمو و زن عمو بچه ی دیگه ای هم دارند یا نه ــ .
این دختر که اسمش ویدا ست، ماهی 3 تا 4 روز به شهر دیگه ای میره تا مادرشو ببینه.
روز 3 شنبه از معلمش شنیدم که ویدا گفته : مامانم می گه وقتی 9 سالت شد، باید بری دادگاه و اونجا ازت می پرسن که دوست داری با کی زندگی کنی؟ و من هم می گم با مامانم.
و باز معلمش گفت که پدرش گفته : من ماهیانه یک میلیون تومن پول به این خانواده ــ عمو و زن عمو ــ می دم تا از دخترم سرپرستی کنن.
پدری که برای ازدواج مجددش با یه جعبه شیرینی به مدرسه اومد.
و دختری که از هفته ی سوم اسفند تا هفته ی آخر فروردین دفتر نقاشی ای برای کشیدن نقاشیهاش نداشت. چون دفترش پر شده بود و هیچ کس نبود تا برای اون یه دفتر نقاشی ِ جدید بخره. و یک روز که من تصمیم گرفتم اگه اینبار هم دفتر نداشت، خودم برایش یه دفتر نقاشی بخرم، وقتی که وارد کلاس شدم با خوشحالی به طرفم دوید و در حالی که یه دفتر تو دستش بود بهم گفت : خانوم نقاشی، یه دفتر نقاشی ِ جدید خریدم.
اگه واقعا پدر و مادر ویدا بالای سرش بودن، اون این همه مدت بدونِ دفتر ِ نقاشی می موند؟
همه ی کسایی که توی این مدرسه جزو کودکان طلاق هستند، خیلی بی انظباطند. چرا؟ چون بچه ی بی گناه یا باید یک هفته پیش مادرش باشه و یه هفته پیش پدرش و یا یک مادر بزرگ چطوری می تونه به طور دقیق روی برنامه ی درسی اون نظارت داشته باشه؟
مگه جز اینه که کودکان طلاق نه تنها گذشته و حال ِ خوبی ندارن، آینده ی روشنی هم نخواهن داشت؟
چرا باید یه همچین مسائلی بوجود بیاد؟
آهای... با شما هستم. با من، تو، او. با هممون.
یه کم در مورد این مسئله با خودمون فکر کنیم...
ب.ا







