دوستی می گفت : «همیشه در برابر موجهای سنگین و پر قدرت مقاومت می کنیم. با ایستادگی تمام. ولی وقتی خسته می شیم، کوچکترین و کوتاهترین اونا ما رو از پا در میاره.»
اون موقع است که احتیاج به استراحت داریم. نیاز داریم مدتی رو بدون هیچ دغدغه ی ذهنی بگذرونیم. چه عیبی داره وقتی می بینیم موجی داره ما رو از ایستادگی می ندازه و داره بهمون فشار میاره، ما هم، هم جهت موج روی آب دراز بکشیم. تا فقط با کمی تکون از کنارمون رد بشه...؟!
زیاد اهل درد و دل نیستم، می دونی که...؟!
شروع خیلی سخته، موندن سخت تر و پایان...
اینا رو گفتم که مقدمه ای باشه، برای یه حرف ِ دیگه.
می خوام یه مدت ننویسم. نمی دونم این یه مدت چه مدته... ولی... نوشته های آخرم داره خودمو عذاب می ده، چه برسه به شما.
پست قبلیمو برای این نوشتم که لااقل مطلب آخرم پر از نا امیدی نباشه.
این وب لاگ منو با دوستای خیلی خوبی آشنا کرد. دوستایی که هیچ وقت فراموششون نمی کنم.
نمی نویسم، ولی، به همتون، همیشه سر میزنم.
حرف زیاده، می دونی که... زیاد اهل درد و دل نیستم.
به امید نفسی عمیق
ب.ا


