کلاغ ِ بام ِ خانه یمان را یادت هست؟
امروز صبح چه غمگین بود.
روی سیم ِ تیر ِچراغ برق کز کرده بود،
و غمی پاییزی در چشمانش موج می زد.
غمش، غمی بر دلم نهاد.
هنوز هم می بینمش.
همانجا،
روی سیم ِ تیر ِچراغ برق.
امروز،
حتی صدای قارقارش را هم نشنیدم.
ب.ا
کلاغ ِ بام ِ خانه یمان را یادت هست؟
امروز صبح چه غمگین بود.
روی سیم ِ تیر ِچراغ برق کز کرده بود،
و غمی پاییزی در چشمانش موج می زد.
غمش، غمی بر دلم نهاد.
هنوز هم می بینمش.
همانجا،
روی سیم ِ تیر ِچراغ برق.
امروز،
حتی صدای قارقارش را هم نشنیدم.
ب.ا
می دانم،
لحظه ای هست که کسی صدایم را نشنود.
و می دانم همان لحظه کسی هست که صدایم را می شنود.
ب.ا

بِسم ِ اللهِ الرَّحمن ِ الرَّحیم
اَللّهُمَّ اَدخِل عَلی اَهل ِالقُبُور ِالسُّروُر،
اَللّهُمَّ اَغن ِ کُلَّ فَقیر،
اَللّهُمَّ اَشبِع کُلَّ جائِع،
اَللّهُمَّ اکسُ کُلَّ عُریان،
اَللّهُمَّ اقض ِ دَینَ کُلّ مَدین،
اَللّهُمَّ فَرِّج عَن کُلِّ مَکروب،
اَللّهُمَّ رُدَّ کُلَّ غَریب،
اَللّهُمَّ فُکَّ کُلَّ اَسیر،
اَللّهُمَّ اَصلِح کُلَّ فاسِدٍ مِن اُموُر ِ المُسلِمین،
اَللّهُمَّ اشفِ کُلَّ مَریض،
اَللّهُمَّ سُدَّ فَقرَنا بِغِناک،
اَللّهُمَّ غَیِّر سوُءَ حالِنا بِحُسن ِحالِک،
اَللّهُمَّ اقض ِعَنَّا الدَّین،
وَ اَغنِنا مِنَ الفَقر،
اِنَّکَ عَلی کُلِّ شَئ ٍ قَدیر،
بِرَحمَتِکَ یا اَرحَمَ الرّاحِمین.
این همه دعای خوب.
بارها و بارها این دعا رو شنیدم.
ولی امسال، طور ِ دیگه ای شنیدمش.
طوری که خیلی بیشتر از همه ی این سالها به دلم نشست.
با سوز و گداز خاصی می خونش.
شبکه ی سه، بعد از اقامه ی نماز مغرب.
توصیه می کنم اگه با این صدایی که می گم،
نشنیدینش هنوز،
اینبار، بشنوید.
مطمئن باشید که با گوش ِ دل می شنوید.
التماس دعا.
ب.ا
جزو اولین دوستان ِ وب لاگیم هستند.
از معدود کسانی که از همون ابتدای وب لاگم به من سر میزنند و همیشه پر از محبتند.
اولین باری که با وب لاگشون آشنا شدم رو خوب یادم هست.
شب یلدا بود.
پر از مهر و محبت.
و وب لاگ دیگرشون،
وب لاگی همیشه بهاری.
پر از بوی بهار.
پر از عطر بهار نارنج.
و کم کم منو با دوستان ِ خوبشون هم آشنا کردند.
نمی دونم چطوری می تونم اون همه، مهر و محبتشون رو جبران کنم.
فقط می تونم ازشون به خاطر همه ی خوبیهاشون تشکر کنم.
ممنونم.
شاد باشید. (:
راستی،
سلام ِ منو هم به امام رضا (ع) برسونید.
ب.ا
