وقتی که تازه خوشبختی رو حس می کنی،
وقتی که با خودت می گی، آره، بهترین انتخابِ زندگیم بود،
وقتی که حس ِ دوست داشتنت روز به روز بیشتر می شه....
فقط چند لحظه...فقط چند لحظه ست که تو رو از همه ی این فکرهای زیبا دور می کنه...
تازه اول زندگیته...تازه می خوای زندگی رو حس کنی...ولی...همون چند لحظه...همه ی این خوشی هاتو از بین می بره.
اونی که رفت...رفت...
و اونی که موند...موند با هزار ناامیدی...با هزار ناراحتی...با هزار چرایی که تو ذهنش می چرخه...
یهو می بینی شریک زندگیت دیگه کنارت نیست...می بینی اونی که تو این چند سال ِ کم، کلی با هم خاطره ی تلخ و شیرین داشتین، دیگه کنارت نیست که باهم بخندین یا گریه کنین...
فقط خودت موندی و خودت...
خودت و خاطراتی که روی دوشِت سنگینی می کنه...
خدایا! نمی خوام نا شکری کنم...ولی...
هیچی...
هر کاری کردم خودمو جای اون بذارم...نتونستم...نمی خوام هیچ وقت جای اون باشم...خیلی سخته...
خدایا! بهش صبر بده...
بهش صبر بده...
بهش صبر بده...
ب.ا

