تبليغاتX
نفس عمیق
 چند وقت پیش تلویزیون داشت فیلم «پرنده ی کوچک خوشبختی» رو می داد. تو یه صحنه از فیلم، ملیح، توی سالن مدرسه، منتظر معلمش بود. وقتی معلمش می رسه سریع می دوئه طرفش و یه نامه می ده دستش و فرار می کنه....

.

.

یادِ زهرا شاگردم افتادم. یکی از بچه های مرکز. اون مثه رقیه، جزو بچه های بی سرپرسته. هیچی در موردش نمی دونم. هیچی...

 .

.

زنگ تفریح بود. توی سالن مدرسه بودم و داشتم می رفتم به سمت دفتر. یهو زهرا دوئید طرفمو یه نامه داد دستم و با سرعت فرار کرد.

 

 متن نامه....: با عرض سلام خانم نقاشی شما از اینکه به ما نقاشی یاد دادید خیلی ممنونیم شما خیلی خیلی مهربان هستید. ان شالا که روی سر بچه هایتون باشید ان شالا که هیچ خانواده ی عزیز شما سالم باشد. از طرف زهرا نظری به سرکارخانم نقاشی می دهم....................نامه خیلی کوکانه نوشته شده، شاید باید کمی دقت کنین تا متوجه بشین چی نوشته....نامه رو، روی صفحه ای از دفتر نقاشیش نوشته بود، که برگه ی دفترش به فرم خاصیه. به همون صورت گذاشتم بمونه، فقط براش یه زمینه ی سبز گذاشتم.....

 

وقتی نامه رو خوندم، نمی دونستم چی بگم. فقط دوباره رفتم سر کلاسش، صداش زدم و بابت نامه خیلی ازش تشکر کردم و بهش گفتم که خیلی خوشحالم کرده که برام نامه نوشته.

و اون فقط می خندید و هیچی نمی گفت...

 

 زهرا امسال شاگرد کلاس سوّمه.

                                                                                           ب.ا

 

+ نوشته شده توسط بانوی اردیبهشت در یکشنبه سی ام تیر 1387 و ساعت 2:40 |
 

بنمای رخ که خلقی، واله شوند و حیران

 

بگشای لب که فریاد، از مرد و زن برآید

 

ب.ا

 

 

+ نوشته شده توسط بانوی اردیبهشت در جمعه بیست و یکم تیر 1387 و ساعت 20:30 |

 

هیچـکس، سری به تنهاییم نمی زند...

خسته ام، خسته ی خسته... تو بگو چه کار کنم...!

 

                                                   ب.ا

 

+ نوشته شده توسط بانوی اردیبهشت در جمعه چهاردهم تیر 1387 و ساعت 22:7 |