دوشنبه، 18/6/87، جاده ی گرگان ـ مشهد، ساعت 3:35
ــ دیدار ِ دوباره بعد از یک سال،
می دونی چقدر دعا کردم که باز ببینمت؟
می دونی چقدر از خدا خواستم؟
چند بار خوابت رو دیدم؟
چقدر دلم برات تنگ شده بود؟
سه شنبه، 19/6/87، مشهد، حرم امام رضا (ع)، ساعت 13:20
ــ تنها جایی که همیشه بودن کنارش برام آرامش بخش بوده. کنار ضریحت...
درست مثل ِ همیشه. با همون گلهای چهار طرف ضریحت و نور سبز ملکوتی...
به یاد ندارم روزی رو که اینجا، مقابل ضریحت، آروم نبوده باشم، با وجود تمام دردهام.
می بینی؟ بالاخره خدا خواست باز بیام اینجا. کی فکرشو می کرد؟!
...، مشهد، حرم امام رضا (ع)، ...
ــ خودت می دونی ازت چیا می خوام. خودت می دونی که برای کیا می خوام دعا کنم. می دونی کیا بهم التماس دعا گفتن.
خودت حاجاتشونو بده، دستشونو بگیرو کاری کن که زودتر بتونن بیان به دیدنت.
سه شنبه، 19/6/87، مشهد، خیابان امام رضا (ع)، ساعت 20:15
ــ از تو ماشین چشمم افتاد به انتهای خیابون.
تا حالا از دور، اِنقدر گنبد حرمتو زیبا ندیده بودم.
تا آخر خیابون، چشم دوختم به گنبد طلاییت که تو اون تاریکی شب، مثل ِ خورشید می درخشید.
چهار شنبه، 20/6/87، مشهد، حرم امام رضا (ع)، ساعت 19:45
ــ یعنی این شب ِ آخر ِ؟
تو کاری کن دیدار ِ آخر نباشه. خودت بخواه که باز بیام به دیدنت.
پنج شنبه، 21/6/87، گرگان، ساعت 8:15
ــ یعنی دیروز من حرمت بودم؟!
خدایا شکرت...
ب.ا

