تبليغاتX
نفس عمیق

 

ــ انگار به خیر گذشته! دقیقا نمی دونم!
تا اینجاش رو که می تونم بگم خدا رو شکر!! همیشه خدا رو شکر!

 

 

ــ  بنده ی خدا بدجوری احساس خوش تیپی می کرد، ولی خبر نداشت که دکمه های پالتوشو جابجا بسته! :-&

 

 

ــ فصل شکار 2! اصلا دوبله ی دلچسبی نداره!

 

 

ــ گاهی صبح ها که می خوام برم سر ِ کار اتوبوس ِ واحد به تورم می خوره. (اتوبوس سواری رو خیلی دوست دارم!:D

 یه بار یه خانومی بین راه سوار شد و اومد کنار ِ من نشست. ازم پرسید بلیط داری؟

( با خودم گفتم : طبق معمولی که بلیط ندارنو سوار واحد می شن، حتما بلیط می خواد. بعدش هم حتما یه هزار تومنی از تو کیفش در میاره و توقع داره که نهصدو اندی بهش برگردونم!) ولی دیدم بنده ی خدا گفت: اگه بلیط نداری بهت بلیط بدم. تازه خریدم!

عجب فکرایی تو کله ام گذشت!

 

 

ــ بعضی ها خیلی بی معرفتند! با تو نیستما! :-"

 

 

ــ امان از دستِ ..... که یه عده بنده ی خدا رو معطل خودش کرده!

 

 

ــ میشه به من بگین با نگین چه کار کنم، که دیگه سر ِ کلاس خوراکی نخوره؟!

(مشخصات: کلاس اول، از همه کوچولوتر، از همه حرف گوش نکن تر، همه ی همکلاسیهاش از دستش شاکی ان، هم میزیهاشو به گریه میندازه!، روی دوستاش تف(!) میندازه! ، معلم خودش از دستش عاصیه!(بیچاره اون که هر روز این مشکل رو داره!)، وقتی دعواش میکنی فقط نگات میکنه یا هیچی نمیگه یا فقط میخنده!!! و تا ازش غافل میشم دفتر نقاشیشو جمع کرده گذاشته تو کیفش!)

نگین با همه فرق داره. هزار و سیصد روش رو به کار بردم! نهایتش تازگی بهش میگم: نگین مگه تو به من قول ندادی سر کلاس چیزی نخوری؟ اون هم میگه : آره! بعد یا خوراکیشو جمع میکنه یا میندازه سطل آشغال و بعد از 2 دقیقه دوباره می بینم مشغول خوردنه!!!!!!!! :-O

  

 

 

ــ چرا اِنقدر مردم ما جَو گیرن؟!

شرکت کننده ی مسابقه ی 303 :

من چون خودم پزشکِ کودک هستم، این مبلغ رو تقدیم می کنم به کودکان غزه!

(و همینطور سایر شرکت کنندگان!)

 

خانوم عزیز من شک دارم که شما پزشک کودکان در ایران باشین! چون اگه اینطوری بود می دونستی که چقدر کودک بیمار، اون هم از نوع خاص داریم! که هزاران برابر از کودکان ِ غزه! به این کمکها نیازمند ترند!

وقتی شما رو حتی به عنوان هم کیش قبول ندارند، چرا میخواین خودتون رو تو دلشون به زور جا کنید؟!

آره! من تا دیروز خودم اهل ِشعار بودم. ولی امروز دیگه روز ِ شعار دادنم نیست! خانومی قسم میخورد میگفت از تو کیسه ی برنجی که تازه خریده یه نامه دراومده به این مضمون: تقدیم به کودکان غزه!

 

 

 

                                                                                                ب.ا

 

+ نوشته شده توسط بانوی اردیبهشت در شنبه دوازدهم بهمن 1387 و ساعت 21:36 |

 

در صفوف ایستاده بر نماز

ابن ملجم ها فراوانند باز!

 

ب.ا

 

 

+ نوشته شده توسط بانوی اردیبهشت در یکشنبه ششم بهمن 1387 و ساعت 23:8 |