ــ اَمون از دستِ این آهنگای امروزی و اَمون از دستِ آیدا (خواهرزاده م) و شاید هم اَمون از دستِ خودم!!!
برای سفر یه سی دی رایت کردم، از انواع آهنگها. از موشولینا گرفته تا علامت سوال ِ شادمهر! البته همیشه یه فولدر کوچولو موچولوی خارجکی هم این وسط مسطا پیدا میشه!
چون فرصتِ کافی نداشتم، هر آهنگی که بنظرم شاد اومد، بدون ِ توجه به متنش، انتخابش میکردم برای رایت!
و اصولا وقتی آیدا بطور ِ اتفاقی از آهنگی خوشش بیاد، دیگه احتمالا راه ِ گرگان تا انزلی یا حتی انزلی تا ماسوله و حتی انزلی تا آستارا 98% همون آهنگه! و حتی راههای برگشت!
بچه ها هم که براشون فرق نمیکنه آهنگ چی میگه! مهم اینه براشون که یه آهنگِ شاد و ریتمیک گوش بدن!
یه تیکه ای از متن آهنگ که همیشه منو به خنده وادار میکنه رو براتون میذارم:
باز هم چشای منو دور دیدی امشب
رفتی پارتی تیریپ زدیو چشمک
مچتو گرفتم تنهایی رفتی
حالا عِب نداره بیا با هم برقصیم!!!
غیرت رو می بینین؟!

ــ سفر ِ خیلی خوبی بود. خیلی به همه مون خوش گذشت. من عاشق ِ جاده ی کناره ام! در تمام ِ طول ِ راهِ رفت از فرصت استفاده کردمو خوب ِ خوب نگاه کردم! ولی متاسفانه روز ِ برگشت از لحظه ای که از خواب بیدار شدم سردرد داشتم تا یه ساعت مونده به گرگان! از اون سردردای مزخرف بود! بعد از صبحونه یه استامینوفن 500 خوردم. فایده ای نداشت! مجبور شدم بعد از ناهار 2تا دیگه بخورم!!!!
این 1500 تا استامینوفن بالاخره یک ساعت مونده به گرگان افاقه کرد!!!!
ــ توی هتلی که اقامت داشتیم یه سگی بود، از نژادِ گرگی، به اسم ِ «بلکی». این طفلی همش توی قفسش بود و در روز یه بار می آوردنش بیرون و دورش میدادن! که یکبارش 5سانتی ِ پای من شروع کرد به پارس کردن!!! اینا رو گفتم که اینو بگم: با یکی از کارکنای هتل رفته بودیم کنار ِ قفس ِ «بلکی». جالبیش اینجا بود که با ما فارسی و تقریبا بدون ِ لهجه صحبت میکرد، ولی وقتی میخواست با بلکی حرف بزنه با لهجه ی گیلکی حرف میزد!!!!!! فکر کنم که بلکی فارسی بلد نبود!!!
هنوز رَم ریدر پیدا نشده! در اولین فرصت عکس ِ بلکی رو میذارم براتون! و همینطور سایر ِ عکسها...
ــ شب، دریا، نم نم ِ بارون.....
فکر کنم همین یه جمله کافی باشه، که بتونید احساس ِ منو کاملا درک کنید!
*** سیاوش چه بلایی سر ِ وبلاگت اومده؟!!
ب.ا
+ نوشته شده توسط بانوی اردیبهشت در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 و ساعت
10:55 |